پایان آذر 96
: سلام پسر ناز گل مامان . شازده کوچولوی من تو ماه آبان خاطرات تلخی داشتیم و اون از دست دادن پدر جون . پدر بزرگ بابایی بود . و با رفتنش دل ما همه به درد اومد . حتی تو با این کوچیک بودنت حس کردی . چقدر سخت بود خونه مامانی بدون پدر جون ولی گذشت و همه دوباره به زندگی عادی برگشتن و الان فقط اون خاطرات خوش با پدر جون مونده . پسر یکی یکدونه من از وقتی به مهد رفته کلی تو رفتار و برخوردش تاثیر گذاشته . حرفها رو بیشتر درک میکنه . ابراز احساساتش زیاد شده و هر شب به من یک عدد قلب هدیه میدهد . اخه پسرم تو خود عشقی . تو وجودت برای من زندگی هست . تو برای من...
نویسنده :
رومینا
14:49




